جاری شدی و از جهانم رفتهای بیرون
فریاد واری از دهانم رفتهای بیرون
کابوس واری آمدی یک شب به خواب من
تبخال واری از لبانم رفتهای بیرون
تو کیستی ای پرسش هرچه جواب سخت
هم از یقین، هم از گمانم رفتهای بیرون
کاغذ به کاغذ، خط به خط پشت تو میگردم
ای قهرمان از داستانم رفتهای بیرون
گودیپران بخت من! هی دادهام تارت
آنقدر که از آسمانم رفتهای بیرون
چون کشف میآیی هرازگاهی به ذهن من
چون شعر اما از توانم رفتهای بیرون