شبها به تکاپوست قرار است که بیرون بزند
عطر گل شببوست قرار است که بیرون بزند
با دیدن تو ای گل نازک بدنم در دهنم
یک باغ پرستوست، قرار است که بیرون بزند
با این تپش تند کنار آمدنم ممکن نیست
از سینهی من دوست قرار است که بیرون بزند
تنها نه از آیینه و از عکس و لباسم حتا
تنهایی ام از پوست قرار است که بیرون بزند
کم مانده به آزادی لبریز جنونم برسم
در رگ رگ من اوست، قرار است که بیرون بزند
یک قافیه کم بود به آخر برسد شعر، ولی
آن قافیه هم دیر زمانیست که بیرون زدهاست