در شادمانی‌ها بغل وا گرچه خواهد کرد

در بی‌پناهی ‌شانه‌اش با سر چه خواهد کرد؟

با خویش تنهایم ولی با دوست تنهاتر

بی‌رغبتی زین بیشتر دیگر چه خواهد کرد

عمری سفر کردیم و با هم دربه‌در گشتیم

بعد از سفر این کفش، پشت در چه خواهد کرد

مرزی ندارد آسمان مرغ مهاجر را

اما زمین با مرد بی‌کشور چه خواهد کرد

امید برگشتن به غیر از وهم چیزی نیست

گل‌دان برای یک گل پرپر چه خواهد کرد

از پشت میز کار با دنیای آن‌سوتر

انسان تنها مانده در دفتر چه خواهد کرد

دیوانه‌ای که نیست دستش اختیارش، جز

بازندگی، با زندگی آخر چه خواهد کرد